(title)

     
 

قبل از واریز هر وجهی لطفاً مطلب ریز را بخوانید

فیلم سنتوری را دیده‌اید؟ ساخته کارگردان کارکشته و صاحب‌نام ایرانی، داریوش مهرجویی است. داستان جوانی است زاده یک خانواده متول و البته پیرو باورهای دینی. فیلم با نگاهی به گذشته علی - با بازی جالب توجه بهرام رادان- شروع می‌شود. علی جوانی است که علیرغم مخالفت خانواده خود که ظاهراً با مدیریت بسیار مذهبی مادرش اداره می‌شود، وارد عرصه هنر موسیقی می‌شود و در این حوزه توانایی قابل توجهی هم دارد. اما موضوع اصلی داستان: همان پشت کردن جوان ایرانی معاصر به اصول دیکته شده یک خانواده مذهبی و صد البته آشنایی با اعضای جناح مخالف، یعنی دخترها و پسرهایی که شعار می‌دهند، دل‌-ای-دل می‌کنند و حتماً از کشیدن نخی سیگار غافل نمی‌شوند؛ و این همه در کجا اتفاق می‌افتد؟ در پارتیهای شبانه شهرهای بزرگ که بهترین نمونه آن در فیلمهای ایرانی، شهر تهران است.

علی به طور اتفاقی در یک میهمانی با دختری آشنا می‌شود و... حتماً بقیه‌ داستان را خودتان حدس زده‌اید و خواهید دانست که تا آخر باید چه انتظاری از فیلم داشته باشید: بدبختی، فلاکت، بی کسی و بی‌وفایی و سرانجام پشیمانی عشاق کوچک. می‌بینید؟ داستان خیلی پیچیده نیست. هدف من در این نوشتار نه بررسی سیر داستان و بازی شخصیتها که چیز دیگری است- البته تنها چیزی که تمایل دارم پیش از پرداختن به مسئله اصلی این نقد به آن اشاره کنم، انتخاب بازیگری همچون گل شیفته فراهانی است. این انتخاب از یک سو گویای تیز هوشی کارگردان و از سویی دیگر محدودیت تواناییهای بازیگر است. فراهانی با بهره‌مندی از چهره‌ای کودکانه، و همچنین اعتماد به نفسی که (شاید بخشی از آن به واسطه پشتوانه خانوادگی او در بازیگری است)، و نیز دانش موسیقی قابل توجه توانسته شخصیت مورد نظر را به خوبی نشان دهد، اما آیا این شخصیت همان مادر فیلم م مثل مادر نیست؟ همان نوازنده معصوم که با صدای لرزان خود هر بیننده‌ای را به هم دردی خود وا‌می‌دارد! به عبارت دیگر، چنین به نظر می‌رسد که این فراهانی نیست که با نقش را انتخاب می‌کند، بلکه نقش است که با به واسطه ویژگیهای گفته شده در بالا به سراغ وی می‌آید.. بگذریم.

فیلم سنتوری نتوانست مجوز نمایش بگیرد. اما مجوز پخش زیرزمینی آن را مردم با صلاحدید خود صادر کردند. چرا؟ پر واضح است که هر وقت چیزی ممنوع شد، اشتیاق انسان برای به دست آوردن آن بیشتر می‌شود. سنتوری هم یکی از همان چیزهاست. اما اینکه چه کسی عامل این پخش زیرزمینی است، خود به فرصتی دیگر برای بحث نیاز دارد. پیش از این نیز فیلمهایی به همین شکل وارد بازار شده بودند، اما این بار، یک پدیده‌ جالب به این کار تا اندازه‌ای مشروعیت بخشیده است: از بینندگان خواسته شده است تا در صورت تمایل، به ازاء هر نفر بیننده مبلغی به حساب بانکی تهیه کنندگان فیلم واریز شود. تا بدین ترتیب بخشی از ضرر وارد شده به آنها در نتیجه عدم پخش، جبران شود. (البته خواننده ایرانی حتماً به شدت باورهای مذهبی و توجه ایرانیان مسلمان به حلال و حرام آگاهی دارد و می‌داند که همین باورها موجب می‌شوند تا بسیاری از مخاطبان، این دعوت را پاسخی مثبت بدهند.)

اما چرا پخش این فیلم ممنوع شد؟ درست یا غلط، مقامات مسئول در وزارتخانه بر این باور هستند که نمایش آثار هنری که به نوعی نشان دهنده رفتارهای مغایر با معیارهای عقیدتی و رفتاری حاکم بر جامعه هستند، ممنوع است. سنتوری هم که تا دلتان بخواهد از این صحنه‌ها دارد:

در یکی از صحنه‌ها که اجرای موسیقی توسط علی و گروهش را نشان می‌دهد، نامزد وی در کنار بسیاری دیگر از زنانی که اگر از صد متری پلیس ارشاد بگذرند، حتماً دستگیر و ارشاد خواهند شد، نشسته و با زدن بر سینه خود قربان صدقه مرد آینده‌اش می‌رود. در صحنه‌ای دیگر، این دو دلداده را می‌بینیم که به دور از چشم مادر دختر، با هم شوخی می‌کنند- و اگر آن شال دخترانه نبود، خدا می‌داند که کارگردان چطور می‌تواست صحنه را به پیش ببرد.

اما بدتر از همه: بدون اینکه بخواهم از طبقه‌ای از اجتماع دفاع کرده یا آنها را نکوهش کنم، از شما می‌پرسم که آیا تا کنون در مراسم عقد و عروسی دیده‌اید که یک روحانی با سبک‌سری وارد مجلس عقد ازدواج شده و پس از ورانداز کردن ابزار و آلات موسیقی و انگشت زدن به آنها، در میان عروس و داماد بنشیند و عسل به دهان گذاشتن آن دو مرغ عشق - و شاید ترکیب عطر آن دو- را از نزدیک‌ترین فاصله تجربه کند؟ کدام روحانی معتقدی را دیده‌اید، یا انتظار دیدنش را دارید، که در مراسم عقد پسر و دختری شرکت کند که بدون حضور و رضایت هیچ یک از والدینشان، در نهایت شرمساری با رفتارهای خود او را به سخره می‌گیرند؟ این نه تنها اهانت به یک روحانیون، که اهانت به شعور بیننده‌ای است که احتمالاً، و فقط احتمالاً، چنین تصور شده که ممکن است با واین گونه صحنه‌ها توجه بیشتری به فیلم نشان دهد. بنابراین، شاید بهتر باشد سازندگان فیلم به خاطر اهانت به شعور بیننده از روحانیون و البته بینندگان عذر‌خواهی کنند.

پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود آن است که چرا این فیلم ساخته شد؟ آیا این فیلم با قصد نمایش مشکلات و معضلات جامعه ساخته شده است یا سازندگان آن انتظار داشتند، فیلم‌شان همچون فیلمهای پرفروش دوران اخیر که آنها هم به نوعی با توسل به بیان فحشها و اصطلاحات کوچه بازاری که کمتر در تلویزیون آنها را می شنویم، و نمایش صحنه‌های واقعی ولی ناگفتنی جامعه سود سرشاری به دست آوردند- مخاطب زیادی را جذب کند؟! خواست درونی آنها هر چه باشد، باید پرسش دیگری را مطرح کرد و آن اینکه، آیا مهرجویی به عنوانی کارگردانی صاحب نام و سابقه‌دار پس از حدود سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی نمی‌‌دانست و نمی‌توانست حدس بزند که فیلمی با این همه صحنه مغایر با معیارهای تعیین شده، نمی‌تواند مجوز پخش بگیرد؟ و آیا صرف هزینه برای ساخت این فیلم، اگر به قصد نمایش سالم در داخل کشور تهیه شده باشد، درست است؟

پایان

 

 
 

 

                 تمام حقوق برای سیب سفید محفوظ است.