(متن درسی)

          نقاشی ایرانی > چند کلمه درباره کمال الدین بهزاد
 

در زمان سلطان حسین بایقرا در هرات، شعر و موسیقی و سایر گونه‌های هنری رونق یافت. در خلال 38 سال پادشاهی حسین بایقرا، دوره دیگری از شکوفایی فرهنگی را تجربه کرد. شاه خود به شعر و هنر اهمیت می‌داد امابی شک اعتلای فرهنگی این دوره مرهون وزیر وی میر علی‌شیر نوایی، است. به همت علیشیر نوایی محفل انسی شکل گرفت که برجسته‌ترین شخصیتهای ادبی و هنری چون محمد میرخواند (مورخ)، حسین واعظ کاشفی (ادیب)، سلطانعلی مشهدی (خطاط)، کمال‌الدین بهزاد (نقاش) و یاری (مذهِب) از اعضای اصلی آن بودند.

کمال‌الدین بهزاد شاگرد میرک خراسانی و مولانا ولی‌الله، از هنرمندان برجسته این دوره بود. او ظرافتکاری تذهیب را مستقیماً از میرک خراسانی و قلم‌زنی ظریف و بیانگری عمیق را از روی طرحهای مولانا ولی‌الله فرا گرفت. وی در بیست سالگی به عنوان جوانی مستعد و توانا شناخته شد و توانست در طول هشت سال (886 تا 893) سبک خود را تکامل بخشد. بهزاد آثار متعددی از خود به جا گذاشته است که بسیاری از آنها فاقد امضاء هستند.

عبادالله بهاری در یک بررسی کارشناسانه مجموع آثار بهزاد را از لحاظ موضوع به چهار گروه تقسیم کرده است:

-         چهره‌ها یا رویدادهای واقعی و زنده،

-         بازنماییهای وقایع تاریخی بر اساس گزارش معاصران و آمیخته با خیال پردازی،

-         تصاویر مربوط به کتابها که خود دو دسته‌اند:

                        الف- قطعات دارای داستان مشخص: داستانهای خمسه نظامی

                        ب- قطعات عرفانی که خط داستانی مشخصی ندارند (منطق‌الطیر عطار، بوستان سعدی)

-         نگاره‌های (معمولاً دو صفحه‌ای) مستقل از متن که صحنه‌ای خیالی را نشان می‌دهند. یا برداشت خیالی از واقعه‌ای هستند.

اوج نوآوری بهزاد را در نگاره‌های نسخه بوستان سعدی (893 هـ ق) و نسخه خمسه نظامی (899 هـ ق) می‌توان دید. این آثار در سالهایی پدید آمدند که بهزاددر دربار سلطان حسین بایقرا و در یک محیط خردمندانه کار می‌کرد. بی شک، جهان بینی عرفانی حامی و نوایی بر اندیشه و هنر بهزاد تأثیر بسیار داشته است.

کمال‌الدین بهزاد برخلاف نگارگران پیشین به جهان واقعی توجه کرد. او توانست حالت خاص و ظریف آنچه را که می‌دید با وضوح کامل تشخیص داد. بنابراین در همه نقاشیهایش انسان و حیوان، نبات، صخره‌، و کوه از خصلتهای خاص خودشان آکنده‌اند. او به مدد طراحی قوی پیکرهای یکنواخت و بیحالت در نقاشیهای پیشین را به حرکت درآورد. حالتها و قیافه‌ها و رنگ چهره‌ها را تنوع بخشید؛ طبیعت و معماری را به مکان عمل آدمها تبدیل نمود و در این محیط برای هر پیکر جایی مناسب در نظر گرفت. درختان سپیدار با برگهای پاییزی، گلبوته و علفهای مختلف و نامنظم، تپه‌ها و نهرهای مشابه طبیعت از عناصر اصلی کارهای او بودند. بهزاد گاه زمین را بدون گل و گیاه نمایش می‌داد تا بتواند حرکات و روابط پیکرها را به طرزی بارزتر بنمایاند.

در اغلب کارهای بهزاد با بخش‌بندیهای فضا، کثرت اشیاء و تنوع آدمهای پر حرکت روبرو هستیم، اما این تنوع هرگز به آشفتگی نمی‌انجامد. او به مدد روشهای هندسی ترکیب بندی شکلها و با بهره‌گیری از تأثیر متقابل رنگها بخشهای مختلف تصویر را به هم ربط می‌داد. در اغلب موارد طرح آرایش پیکرها و یا ساختمان کلی ترکیب بندی را بر اساس دایره استوار کرده است. بهزاد در تصاویری که کیفیت معماری گونه دارند، نظام تناسبات معینی را به کار برده است. قرار دادن پیکرها در نظامی دایره‌وار احساس نوعی جنبش درونی در ترکیب بندی پدید می‌آورد، و این حالت به واسطه حرکات و اشارات پیکرها تقویت می‌شود. ترکیب‌بندیهای نومایه‌ای که بهزاد آفرید حتی در روزگار خود او مورد تقلید دیگر نقاشان قرار گرفت. رنگهای تخت را به مقتضای تأثیر متقابل آنها کنار هم قرار می‌داد و معلوم است که وی خصلت بیانگر رنگ را عمیقاً می‌شناخت؛

بهزاد در خلال یک دهه تحولی در سنت رنگ نگارگری ایرانی ایجاد کرد. نوآوری او نه فقط در کاربست استادانه رنگهای واقعی اشیاء، بلکه در نحوه رنگبندی کل تصویر بود که دقیقاً با الگوی طرح همسازی داشت. به راستی رنگ و شکل (فرم) در نقاشی بهزاد قابل تفکیک نیستند. وی معمولاً سطوح رنگی تخت را به مقتضای بیان مضمون کنار هم قرار می‌دهد. به نظر می‌رسد که تأثیر متقابل رنگهای مکمل، و به طور کلی، خصلت بیانگر رنگ را عمیقاً می‌شناخت. گزینه رنگی او مشتمل بود بر انواع آبیها و سبزها، سرخ، نارنجی، زرد آخرایی، قهوه‌ای روشن، و طلایی. در بهترین کارهایش سطوح کوچک آبی و سبز و سرخ به شکلی هماهنگ بر زمینه‌ای از رنگهای خاکی و خاکستریهای فامدار گرم توزیع کرده است.

بهزاد در تجسم محیط و زندگی و کار مردم گاه تیزبینی بسیار از خود نشان می‌دهد (مثلاً کارگرانی که با تقسیم کار معین کاخی را بنا می‌کنند، و در میان آنها یک زنگی ناوه‌کش نیز دیده می‌شود. مردانی که در حال تشییع جنازه یا دفن مرده‌ای هستند...) با این حال بهزاد هیچ گاه برداشت معنوی از مضمون داستان را فدای توصیف وقایع عادی نمی‌کرد. او با تأکید بر معنای نهفته در اعمال آدمیان و روابط اشیاء می‌کوشید واقعگرایی‌اش را با بیان مفاهیم عمیق درآمیزد. این کوشش به خصوص در تصاویر مربوط به متون عرفانی و اخلاقی بارزتر بود. چنانکه مثلاً در نگاره‌ای از بوستان اتاقهای تو در تو، پلکانهاهای پیچ در پیچ و درها و پنجره‌های بسته تلویحاً دشواری رهایی یوسف از دام اغوای زلیخا را بیان می‌کنند.

در نقاشی کمال‌الدین بهزاد احساس و تعقل به طرزی ظریف و هنرمندانه متعادل شده‌اند. در حقیقت نحوه نگرش او به انسان با شیوه کاربست رنگ و خط و به طور کلی، با چگونگی انتظام ساختار آثارش انطبقاق کامل دارند. این محتوای انسان گرایانه و قالب ملازم با آن، در تاریخ نقاشی ایرن بی سابقه است. اهمیت بهزاد در این است که او در نوآوریهایش هیچ گاه از چهارچوب کلی زیباشناسی نگارگری ایرانی خارج نمی‌شود. از این رو، همان کیفیتهای ناب خط و رنگ و همان ماهیت آرمانی خاص نگارگری ایرانی در رویکرد واقعگرایانه او نیز بازشناختنی است. بهزاد نه فقط شاگردان برجسته‌ای چون قاسم علی چهره‌گشای، شیخ زاده (محمود مذهب)، آقامیرک و میر مصور را در هرات پرورد، بلکه همچنین دربار صفوی در تبریز را سخت تحت تأثیر دید وسبک خود قرار داد.

 

 

                 تمام حقوق برای سیب سفید محفوظ است.