تعریف مینیاتور:
در فرهنگ معین آمده است: مینیاتور تصویری کوچک است که در
آن ریزه کاری به کار رفته است. نوعی نقاشی خاص مشرق زمین که
در آن قواعد علم مناظر و مرایا و کالبدشناسی رعایت نمیشود و
رنگ جنبه تزیینی دارد و جزییات با ریزه کاریهای خاص در آن
نشان داده میشود.
در فرهنگ عمید آمده است: مینیاتور، نقاشی همراه با ریزه کاری
و استفاده از لاجورد، طلا و آبرنگ بر روی کاغذ و یک هنر که
بیشتر در مشرق زمین معمول است، میباشد.
گروهی از صاحبنظران مینیاتور را کلمه ای فرانسوی مرکب از دو
واژه مینیموم (کوچک) و ناتورال (طبیعت) میدانند که مجموعا به
معنای طبیعت کوچک است. در معنای فلسفی مینیاتور را تصویر
عالم خیال میدانند.
رویین پاکباز در دایره المعارف هنر، نیز اصطلاح مینیاتور را
غربی دانسته و بیان میدارد که مینیاتور برای توصیف نقاشیها و
عمدتا تکچهره هایی در اندازه کوچک به کار میرفته است. اما در
اصل خود به هنر مصورسازی و تذهیب کتب خطی اطلاق میشد.
مینیاتورسازی تا میانه سده نوزدهم رواج داشت. مینیاتوریستها
از رنگ جسمی بر روی پوست یا مقوا (متداول در سده شانزدهم) و
آبرنگ روی عاج یا رنگ روغن روی فلز (متداول در سده هجدهم)
استفاده میکردند. اما اطلاق واژه مینیاتور به نگارگری قدیم
ایرانی نارسا و گمراه کننده میباشد.
و اما نگارگری ایرانی:
نقاشی ایرانی یکی از مکاتب بزرگ هنر آسیایی است که
معیارهای مشترکی با نقاشی چینی و ژاپنی و هندی دارد. عمده
ترین ویژگیهای نگارگری ایرانی را میتوان چنین خلاصه کرد:
الف) ویژگی بینشی: نگارگر ایرانی یا خود صوفی و عارف بود، یا
زمینه فکری او، از طریق الفت با شعر و ادب فارسی، به حکمت
کهن ایرانی و عرفان اسلامی پیوسته بود. عرفا در تبیین سلسله
مراتب وجود به عوالم سه گانه معقول، محسوس و مثال معتقد
بودند. آنان عالم معقول را جایگاه روح و عالم محسوس را
جایگاه ماده میدانستند. عالم مثال میان دو عالم معقول و
محسوس قرار گرفته است، واقعیت مادی ندارد و صور برزخی در آن
ظاهر میشوند. این صور را معلقه مینامیدند، زیرا بستر مادی
معینی ندارند و لطیف و اثیری اند. بر اساس این معرفت، نگارگر
ایرانی هرگز در پی بازنمایی طبیعت نبود، بلکه میکوشید اصل و
جوهر صورطبیعی و طرح متجلی در باطن خویش را به تصویر درآورد.
بدین سان در نگاره او نه زمان و مکان معینی مجسم میشود، نه
نمودی از کمیتهای فیزیکی بروز میکند و نه قوانین رویت جهان
واقعی کاربرد دارند.
ب) ویژگی مضمونی: نگارگری ایرانی با ادبیات فارسی پیوندی
تنگاتنگ داشت. نه فقط ذهن نقاش با ذهن شاعر یگانه بود، بلکه
نگارگر کارمایه خود را، عمدتا، از منظومه های حماسی و غنایی
برمیگرفت. با اینحال کار او را نمیتوان دقیقا از نوع نقاشی
روایی دانست، زیرا تصویرگر از شرح وقایع خودداری میکرد و فقط
به جوهر و عصاره مضمونی داستان میپرداخت. صور خیال در شعر
فارسی و نقاشی ایرانی برهم منطبق بودند. از آنجایی که عرفان
در شعر فارسی نقش عمده ای دارد پس این ویژگی وارد نقاشی هم
گردیده و نقاشی ایرانی همواره از حال و هوای عرفانی برخوردار
بوده است.
پ) ویژگی ساختاری: روش هنری نگارگر ایرانی، اساسا، مغایر با
ناتورالیسم بود. نگارگران ایرانی بر پایه سنتهای تصویری پیش
از اسلام و با بهره گیری از نقاشی چینی، به نظام زیبایی
شناسی منسجمی دست یافتند که اصول و قواعدی خاص خود داشت.
مهمترین اصل در این نظام، اصل فضاسازی معنوی برای تجسم عالم
مثالی است که آنرا میتوان فضای چندساحتی نامید، زیرا هر بخش
آن حاوی رویدادی خاص و غالبا مستقل است. این فضا، فضای سه
بعدی کاذبی نیست، یعنی از قواعد پرسپکتیو و دید تک نقطه ای
پیروی نمیکند و مکانهای متصل به یکدیگر و پشت سرهم را از جلو
به عقب نشان نمیدهد، بلکه ساختاری است متشکل از پلانهای
پیوسته یا ناپیوسته، که از پایین به بالاو به اطراف گسترش می
یابند. اصل مهم دیگر در نظام زیبایی شناختی نگارگری ایرانی،
اصل ارتباط درونی تصویر و متن است و خط عامل اساسی این پیوند
به شمار می آید. خط، نوشته ها را شکل میدهد و شکلها سطحهای
رنگی را از یکدیگر جدا میکنند. نگارگر ایرانی، غالبا، طلایی،
نقره ای، لاجوردی، رنگهای شکسته و نیز خاکستریهای فام دار را
در سطحهای وسیع و رنگهای پرمایه و درخشان را در سطحهای کوچک
و نقشهای ریز به کار میبرد ولی علاوه بر انتخاب و جاگذاری
رنگهای هماهنگ، به عامل ریتم نیز در رنگبندی خود اهمیتی
اساسی میدهد. ریتم رنگها بر ریتم خطوط و نقوش تاثیر میگذارد
و آنرا تعدیل یا تقویت مینماید.
ت) ویژگی کارکردی: نگارگر ایرانی عمدتا، تحت حمایت شاهان و
امیران امکان فعالیت پیدا میکرد و هنر او نیز از دسترس همگان
به دور بود. او در کارگاههای درباری و در کنار هنرمندان و
صنعتگرانی با تخصصهای دیگر به کار تصویرگری و کتاب آرایی
میپرداخت. به سبب شیوه زندگی و تحت تاثیر محیط فرهنگی و نظام
هنرآموزی آن روزگار، او خود را موظف به حفظ سنتها میدانست
اگرچه ممکن بود به بالاترین مدارج استادی و مهارت برسد، ولی
هیچ گاه تواضع و ممارست و احساس مسئولیت شخصی خود را از دست
نمیداد. هنر نگارگر در مجموعه ای به صورت کتاب یا مرقع، مجال
بروز می یافت و می بایست مقبول طبع سفارش دهنده افتد.
بنابراین نگارگر میکوشید خلاقیت تصویری اش را با آراستگی و
پرداخت پر وسواس درآمیزد. از همین رو بود که نگارگری ایرانی
خصلتی صناعتگرانه، زینتی و فاخر یافت.
ث) ویژگی فنی: در نگارگری ایرانی، هنر با نوعی صناعت ظریف و
بغرنج آمیخته است. نگارگر غالبا از سنین کودکی و نوجوانی زیر
نظر استاد به کارآموزی میپرداخت و اصول و قواعد کار را مرحله
به مرحله و با تمرینهای پیاپی می آموخت. درک کیفیت مواد و
شناخت رموز کار، او را به صناعتگری چیره دست بدل میکرد. اما
علاوه بر این به سبب تمرکز حواس در مشقهای مکرر، از خلوص
رفتار و روحیه ای منضبط و کمال طلب برخوردار میشد. شاید در
هیچ نمونه دیگری از دستآفریده های تصویری بشر چنین ظرافتی را
در ساخت و پرداخت نقوش کاشی و قالی، گلها و درختان و سنگها و
زره و زین نتوان یافت.
هنرمند ایرانی رغبتی به تقلید از طبیعت ندارد و تاکید او بر
بیان مفاهیم ذهنی و نمادین است. از این رو میتوان چکیده
نگاری، تزیین و انتزاع را خصلتهای عام نقاشی ایرانی دانست.
از آنجا که اسلام به واسطه خاتمه دادن به بت پرستی، ترسیم و
نمایش صور موجودات ذی روح و تندیس سازی را حرام دانسته است
به مسلمانان دستور داده میشد که تنها نبات و جماد (گیاه و
طبیعت بیجان) را به تصویر کشند.
بدین جهت مسلمانان در آغاز کار صور جاندار را از نقاشیهای
خود حذف کردند و به ایجاد و ابداع نقشهایی زیبا و دلربا از
اشکال نباتی و هندسی روی آوردند. تصاویر در ابتدا شامل کتب
مذهبی مخصوصا قرآن مجید با تزیینات هندسی و غیرهندسی بوده
است. این نقوش عموما در سرفصل سوره های مبارکه قرآن مجید،
لابلای سطرها و درحاشیه صفحات ترسیم میشد که به آن تذهیب
میگویند. در تذهیب از نقوش انتزاعی مانند اسلیمی و ختایی و
سایر نقوش گل و بته استفاده میشود. اسلیمی که از آن به عنوان
نقاشی اعراب یاد شده در این دوران به وفور دیده میشود.
اسلیمی، عربانه یا آرابسک (Arabesque) یکی از نقشمایه های
شاخص در هنر اسلامی است که نقوش گیاهی درهم بافته شده یا
طوماری را شامل میشود. اسلیمی به صورت ساده یا پیچیده،
همواره متقارن بوده و غالبا صورت انتزاعی و نمودارگونه
پدیدار میشود. اسلیمی با عنصر خط شکل میگیرد یعنی خط عامل
اصلی به وجود آمدن اسلیمی است. اسلیمی نه تنها در ایران و در
نزد اعراب بلکه در اروپا و خصوصا در دوره هلنیستی یونان و در
آسیای صغیر رواج داشته است.
طولی نکشید که خط و خوشنویسی به جای تصاویر انسان و دیگر
موجودات در مساجد و کتاب آسمانی قرآن مورد توجه قرار گرفت.
مع هذا تصویرسازی در اسلام به طور مطلق منع نشده است،
تصویرسازی به عنوان هنری غیردینی به دیده اغماض نگریسته
میشود به شرط آنکه نه نقش خداوند باشد و نه سیمای پیامبر.
اما تصاویر گیاهان و حیوانات به صراحت مورد قبول قرار گرفته
و جزء هنر مقدس محسوب گشته است.
نگارگری ایرانی و اسلامی همواره توجه انسان را به عالم بالا
معطوف نموده و عشق و ستایش را به سوی فرزندان نور متوجه
میسازد و نسبت به زاده های تاریکی ایجاد نفرت میکند. از این
رو است که ما استفاده فراوان از فلزاتی چون طلا و نقره در
مینیاتور را به تقلید از مانویان شاهد هستیم زیرا استعمال
این فلزات برای منعکس کردن نور و ایجاد پرتوهایی که با روح
بیننده وارد تبادل معنوی خاصی میگردند میباشد. در اینجا باید
به یاد بیاوریم که هنرمند ایرانی مسلمان موضوع استفاده از
سایه روشن را به سبب توجه به دنیای مادی کنار گذاشته ولی
هرگز از نمایش نور و روشنایی محض که نشانگر عالم معنوی است
غافل نبوده است. این دیدگاه تازه سبب شد که ما در نگارگری
شاهد حضور تصاویر چهره معصومین (ع) باشیم که با حجابی مستور
و انواری زرین و نورانی در اطراف سر، نشان داده شده اند و
گاه با فرشتگان همراه میشوند.
هنر ایرانی همواره از سایه اجتناب نموده و میلی به نشان دادن
تاریکی ندارد. در مینیاتورهای ایرانی جلوه ای غیرزمینی وجود
دارد که علت آن نوری است که تمام صحنه را در بر میگیرد.
طبیعت نیز برای هنرمند ایرانی با اینکه شناخته شده است اما
هیچگاه به صورت شاخه ای مستقل مورد اهمیت واقع نشده است،
زیرا در نظر ایرانیان طبیعت شامل زندگی انسان است و فقط به
عنوان یک زمینه پذیرفته شده و به خاطر خودش مورد مطالعه قرار
نمیگیرد. نقاش ایرانی خالص ترین رنگها را در صحنه خلق شده
خود به کار میبرد، البته در برخی از دورانها نقاشی بیشتر به
صورت خطی، بدون هیچ رنگ یا تنها با اثر جزیی رنگ معمول شد و
این شیوه بر مینیاتورهای رنگی برتری یافت.
به طور کلی تاریخ نقاشی ایران پس از اسلام به دوره های
مختلفی تقسیم میگردد که هر کدام از این دورانها (مکاتب) مورد
بررسی قرار خواهند گرفت
مکتب بغداد یا عباسی (قرن 3 تا 5 هجری)
خصوصیات بارز مکتب بغداد:
1) موضوع آثار این دوره شعر و حکایت یا موضوعات علمی و گیاهی
است.
2) رنگها محدود و فاقد سایه روشن میباشد و پس زمینه وسیع و
بدون رنگ است.
3) متن با تصاویر تداخل داشته و در اصل تصاویر جزیی از متن
بوده است.
4) تاثیر هنر چینی، بیزانسی و ساسانی در این دوره مشهود
میباشد.
5) تعداد پیکره های انسانی در آثار محدود است.
6) درخت یا شاخه ای از درخت به علامت طبیعت تصویر گردیده است.
7) چشمها کشیده و بادامی، صورتها گرد و اغلب با ریش انبوه
متاثر از چهره های سامی (عربی) بوده و قلم گیری آثار زمخت و
سخت و چین و شکن آن یادآور هنر بیزانسی و مسیحی است.
8) ساده سازی و اصل عدم واقعگرایی در آثار به چشم میخورد.
از قبل از زمان عباسیان نقاشیهای دیواری در کاخها به دست
آمده است که در این میان قدیمیترین اثر به دست آمده در ایران
متعلق به دوره ساماني (261 تا 389 هجري قمري) در شهر نیشابور
میباشد. (اين ديوارنگاره را در كتابهاي هنرستان يكبار متعلق
به قرن 2 و يكبار به قرن 3 و در كتاب نقاشي ايران رويين
پاكباز متعلق به قرن 4 ذكر كرده اند) اين ديوارنگاره
استثنايي، طرحي خطي از يك شكارگر قوش به دست و سوار بر مركب
مي باشد. تقريبا در همه جاي تصوير (لباس سواركار و اسب)
نقشهاي آذيني به چشم مي خورد. نقش روي بازوبند سوار شبيه خط
كوفي است. اين ديوارنگاره از نظر موضوع ملهم از سنت
پيشااسلامي مي باشد اما نحوه پرداخت آن گرايش به انتزاع و
تزيين را نشان مي دهد. از دوره ساماني سفالينه و ديوارنگاره
هايي در اطراف نيشابور به دست آمده. اين سفالينه ها داراي
طرح چهره گرد با چشمان تنگ و دهان كوچك (سيماي مغولي) مي
باشند.
از دیگر دیوارنگاره های قديمي مي توان به ديوارنگاره اي
متعلق به مکتب عباسي در کاخ جوسق الخاقانی، قرن 3 ه.ق اشاره
كرد. این اثر دارای رنگهای ساده و قلم گیری تیره است و به
سبک نقاشی مانویان میباشد.
و اما کتب مصور این مکتب:
1) خواص الادویه (خواص الاشجار ، خواص دارویی)
• نكته: اين كتاب را در اكثر منابع متعلق به قرن 7 و مكتب
عباسي (بغداد) ذكر كرده اند كه احتمالا به دليل بررسي دو
مكتب سلجوقي و عباسي با هم اين اتفاق رخ داده است)
• این کتاب ترجمه عربی کتاب "ماتریا مدیکا" تالیف "دیسقوریدوس"
میباشد.
• موضوع تصاویر کتاب تهیه داروها، جراحان در حال کار و...
است. (علمی)
• نما و منظره به وسیله یک یا دو درخت تجریدی نشان داده
شده است.
• چهره ها نموداری است از انسان متفکر به صورت عام، نه
فردی به خصوص.
• چین و شکن تزیینی لباسها و پارچه ها یا تزیین آنها به
وسیله غنچه و گل و برگ نخل متاثر از هنر ساسانی است.
• رنگهای تند مانند زرد، قرمز، آبی، سبز، ارغوانی و طلایی
برای آرایش طرحها به کار رفته است.
2) مقامات حریری
• این کتاب از جمله کتب داستانی است که حکایت مردی به نام
ابوزید را بیان میکند.
• از این کتاب چندین نسخه مصور شده است. اما عالیترین
نسخه آن در سال 634 مصور گردیده است و امروزه در کتابخانه
ملی پاریس موجود میباشد. نقاش این نسخه "یحیی بن محمود واسط"
معروف به "الواسطی" است. (اين نسخه معروف متعلق به مكتب
سلجوقي يا بين النهرين مي باشد)
• در این نسخه تاثیر هنر مسیحی و نقاشیهای دیواری ساسانی
مشهود میباشد. برخی اندامها با لباسهای گشاد و صورتهای کشیده
شبیه قدیسین مسیحی بوده و نقوش و جزییات، متاثر از موزاییکها
و نقاشیهای دیواری بیزانس و ساسانی است.
• بسیاری از چهره ها در این کتاب دارای حالات و حرکات
اختصاصی بوده و همین مشخصه این کتاب را از خواص الادویه برتر
نموده است. الواسطی نقاش بزرگی بوده است که با استفاده از
سنتهای هنری ایرانی و مسیحی، هنر تصویرسازی اسلامی را بنا
نهاده است.
3) کلیله و دمنه:
• متن عربی کلیله و دمنه که به وسیله عبدالله بن مقفع از
پهلوی به عربی گردانیده شد، در مکتب عباسی مصور گردید.
• تصویر حیوانات در این کتاب بر سنن نقاشی ساسانی استوار
است.
• نقوش جانوران و اشخاص اغلب به نسبت طبیعت درشت میباشد.
• در این اثر نیز مانند سایر آثار مکتب عباسی رنگها ساده
و بدون سایه روشن بوده و پس زمینه وسیع و بدون رنگ است.
بعد از عباسیان، سامانیان (261 – 389 ﻫ.ق) و غزنویان (389 –
421 ﻫ.ق) نیز حکومت کردند که آثار قابل ملاحظه ای از آنها به
دست نیامده است.
مکتب سلجوقی یا بین النهرین (قرن 5 تا 7ﻫ.ق)
این دوره از مهمترین ادوار تاریخی هنر اسلامی و ادبیات فارسی
بود. در این دوره خمسه نظامی سروده شد و معماری و فلزکاری به
اوج شکوفایی رسید. نقاشی روی سفالینه ها به خصوص ظروف مینایی
(هفت رنگ) نشاندهنده هنر تصویری عهد سلجوقی است. رنگهای به
کار برده شده برای ظروف نقاشی مینایی شامل آبی لاجوردی، سبز،
فیروزه ای، قرمز، قهوه ای یا سیاه، زرد و سفید بوده است. در
این دوره سفالگری و نقاشی روی سفال در کاشان رواج بسیار
داشته و این هنر سخت تحت تاثیر سنتهای هنری خاوری خصوصا سنت
مانوی بوده است.
این دوره را گاه دنباله مکتب عباسی دانسته و تحت عنوان مکتب
بغداد یا عباسی بررسی میکنند اما در نقاشی مکتب سلجوقی
خصوصیاتی متفاوت از مکتب بغداد دیده میشود. از خصایص این
مکتب میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1) خصایص ایرانی آثار این مکتب بیشتر از پیش است.
2) در این دوره زمینه ها دارای رنگ گشته و نقشها و تزیینات
بر روی متن رنگ آمیزی شده پدیدار گشته اند.
3) چین و شکن لباسها به شیوه مسیحی که در مکتب بغداد رایج
بود در اینجا دیده نمیشود و پوششها را با گل و گیاه و نقوش
به سبک اسلیمی تزیین میکنند. بعد از مدتی هم هنرمند از تزیین
لباسها چشم پوشی کرد و این تزیین را به سلاحهای جنگی و زین
اسبها منتقل نمود تا لباسها و افراد در زمینه بیشتر دیده
شوند.
4) رنگهای به کار رفته در این مکتب نیز به مراتب بهتر و
وسیعتر از رنگهای مکتب عباسی است.
5) مهمترین خصوصیت نقاشی کتابهای مصور مکتب سلجوقی این است
که نقشها و موضوعات با طراحی جزییات آنها متاثر از نقاشی
سفالینه های سلجوقی میباشد.
کتب مصور شده این دوران:
مقامات حريري الواسطي - التریاق_ خواص الادويه - صورالکواکب
_ اندرزنامه _ طب جالینوس _ سمک عیار _ کلیله ودمنه _
مفیدالخاص (درباره خواص گیاهان و دفع بیماریهای گوناگون
نوشته زکریای رازی)_الاغانی تالیف ابوالفرج اصفهانی (کتابی
است در باب سرودها و تصنیفهای خنیاگران در دربار خلفای عباسی،
614 ﻫ.ق ، تصاویر الاغانی متاثر از مانویان میباشد.)_ عجایب
المخلوقات قزوینی (که برخی نسخ آن متعلق به قرن 8 و برخی
متعلق به قرن 9 میباشد.)
یکی از معروفترین و قدیمیترین نسخ شاهنامه که تاکنون شناسایی
شده مربوط به دوره سلجوقیان با نام شاهنامه کاما میباشد که
در قطع 23*29 سانتیمتر و تعداد کل ورقها 309 و جمع تصاویر 45
تصویر است.
اما مهمترین کتاب مصور فارسی که به مکتب سلجوقی تعلق دارد،
ورقه و گلشاه میباشد.
ورقه و گلشاه
• منظومه ای است عاشقانه اثر عیوقی که اکنون در موزه توپ
قاپو استانبول نگهداری میشود.
• در این نسخه 71 نگاره کوچک افقی وجود دارند که صحنه های
مختلف داستان را به ترتیبی خاص می نمایانند.
• تصویرگر و شاید خوشنویس این نسخه هنرمندی ایرانی موسوم
به مومن محمد خویی بوده که محتملا در نیمه نخست سده هفتم
هجری در آذربایجان فعالیت داشته است.
• از خصوصیات مکتب سلجوقی و کتاب ورقه و گلشاه، قرابت
چهره نگاری و نقش پردازی و ترکیب بندی آثار با ظروف مینایی
میباشد.
• پس زمینه به رنگ قرمز یا آبی یا سبز و غالبا با نقشمایه
های گیاهی و پرندگان آرایش یافته است.
• یکی، دو درخت یا چند بوته و چند شاخه پیچ خورده تجسم
خلاصه شده ای از یک منظره طبیعی است.
• سطور شعر در پایین و بالای تصویر به طرزی قرینه نظم
یافته اند.
• عناصر تصویری و آذینی عمدتا از نظمی متقارن و ساده
مانند نوشته ها برخوردارند.
• برخی محققان معتقد هستند که تصاویر ورقه و گلشاه از
قراردادهای تصویری ساسانی و بودایی و مانوی الگو گرفته است.
مکتب تبریز (مغول) (قرن 7 و 8ﻫ.ق)
وقتی ایلخانان مغول بر ایران مسلط شدند مرکزیت هنری به ترتیب
به شهرهای سلطانیه، مراغه و تبریز منتقل شد.
نقاشیهای دیواری و کاشیهای لعابدار زمان سلجوقی پیش درآمد
مینیاتور غنی ایران در ادوار مغول و تیموری است.
حکومت ایلخانان شرایط آمیختگی شیوه های مختلف نقاشی چون چینی،
بیزانسی، بغدادی و بودایی با شیوه ایرانی را فراهم کرد.
خواجه رشیدالدین فضل الله، وزیر غازان خان ربع رشیدی را در
تبریز بنا نهاد و هنرمندان بسیاری را به آنجا دعوت نمود.
حکومت ایلخانان و سیاست خواجه رشیدالدین دو نتیجه مهم برای
نقاشی ایران به ارمغان آورد:
1) انتقال سنتهای هنر چینی به ایران که منبع الهام تازه برای
نگارگران شد.
2) بنیانگذاری نوعی هنرپروری که سنت کار گروهی هنرمندان در
کتابخانه_کارگاه سلطنتی را پدید آورد.
خصوصیات عمده مکتب تبریز ایلخانی:
1) نفوذ هنر چینی در دوران ایلخانی بسیار زیاد است.
• ترسیم درختان و صخره ها متاثر از هنر چین میباشد.
• نوعی ابر چینی به نام تشی در این دوره وارد نگارگری
ایران شد.
• حیوانات افسانه ای، اژدها و ققنوس، نیلوفر آبی لباس و
زره چینی و... در این مکتب به طور چشمگیری در نگاره ها دیده
میشود.
• قطع نگاره ها در مکتب تبریز اکثرا طول زیاد و عرض کم
دارد و نقاشیهای طوماری چین را به یاد می آورد.
• تنوع رنگی، دقت در طراحی جزییات نیز متاثر از هنر چینی
است که در نگاره های این مکتب دیده میشود.
2) تصاویر مکتب تبریز ایلخانی اکثرا شلوغ بوده و آدمها سر
تاسر تابلو دیده میشوند. این خصوصیت در اواخر این دوره
چشمگیرتر است.
3) تنالیته های رنگی در نگاره ها یکسان است و فضای مثبت و
منفی ندارد.
4) در مکتب تبریز رنگها خام، تیره و بدون مکمل هستند و از
رنگهای تند در آنها بسیار استفاده شده است. برخی از منتقدین
هنری آثار این مکتب را با آثار فووها مقایسه کرده اند.
5) از مهمترین خصایص مکتب تبریز وارد شدن کادر در تصاویر است.
کادر کم کم از این دوره متداول میشود. فضاها بزرگتر شده و در
اواخر پرتزیین تر میشوند.
6) در اکثر نقاشیهای این دوره شاهد یک نکته مشترک هستیم:
نقشهای اصلی با رنگهایی تیره تر از زمینه کشیده شده اند.
و اما کتب مصور در این مکتب:
1) منافع الحیوان
• این کتاب میان سالهای 696 و 698ﻫ.ق در مراغه کتابت شد.
• منافع الحیوان ترجمه ای است از کتاب تاریخ طبیعی تالیف
یک پزشک مسیحی به نام ابن بختیشوع که توسط عبدالهادی از عربی
به فارسی ترجمه شد و به دستور غازان خان کتابت و مصور گردید.
• موضوع کتاب به تشریح ویژگی حیوانات گوناگون مربوط
میگردد.
• این کتاب دارای 94 نگاره است که درازا و پهنای آنها از
3 تا 5 سانتیمتر تجاوز نمیکند و برخی از صفحات آن دارای
تصاویر نیمه تمام میباشد.
• نگاره های این کتاب غیرناتورالیستی میباشد. تصاویر آن
مسطح و دوبعدی و حیوانات به صورت تزیینی در مناظری قراردادی
ترسیم شده اند.
• در برخی نسخ منافع الحیوان کادر وجود ندارد اما در نسخه
معروف آن که در کتابخانه مورگان امریکا نگهداری میشود تصاویر
دارای کادر بوده و گیاهان و مناظر نسبتا ناتورالیستی هستند.
• این کتاب دارای خصایص ایرانی، بین النهرینی، چینی و
عباسی است. نوع طراحی درخت و منظره در منافع الحیوان به صورت
کمرنگ و با آبمرکب و لکه رنگ یادآور نقاشی چینی است. درختها،
بوته های تزیینی و پرندگان که به عنوان وسایل تزیینی فواصل
خالی میان تصاویر و حیوانات را پر کرده اند و همچنین طراحی
نقاط تزیینی روی بدن حیوانات یادآور فن تصویرسازی ایرانی است.
استفاده از رنگ طلا در تضاد با رنگهای تیره یادآور نگاره های
عربی (مکتب عباسی) میباشد.
2) جامع التواریخ
• متجاوز از بیست نسخه از جامع التواریخ در زمان
ایلخانیان و به تشویق خواجه رشیدالدین در ربع رشیدی کتابت و
مصور گردید که امروزه فقط دو نسخه از آن باقی مانده است.
• قسمت اول جامع التواریخ تاریخ عمومی است که از زمان
خلقت آدم آغاز میشود و به تاریخ مغول ختم میگردد. در این
قسمت داستانهای پیامبرانی چون نوح و موسی و... بیان گردیده
است.
• قسمت دوم جامع التواریخ بیانگر تاریخ مغول میباشد.
• در تصاویر این کتاب به استثنای نگاره هایی که از چهره
امپراطوران چینی نقاشی شده است جهت کادر اغلب نگاره ها افقی
است.
• در اینجا نیز مانند منافع الحیوان، آسمان نگاره ها
بیرنگ است و تپه ها و خاکریزها و ساقه نباتات به صورت آزاد و
با حرکت تند قلم مو ترسیم گشته اند. این ویژگی متاثر از هنر
چینی میباشد.
• استفاده از رنگهای تربتی و حرکتهای آزاد قلم آبمرکبهای
چینی را در ذهن زنده میکند.
• اسلوب هاشورزنی در نگاره ها، نقاشی چینی دوره تانگ را
به یاد می آورد.
• جهت افقی نگاره ها یادآور نقاشی طوماری چینی میباشد.
• در تصاویری که به تاریخ چین و مغول مربوط است اوج تاثیر
چینی آشکار میباشد.
• رنگ گذاری نگاره های جامع التواریخ خاص است. کاغذ به
رنگ گرم نخودی است و برای نشان دادن نورلباس و محاسن مردان و
نورچهره ها از رنگ نقره ای استفاده گشته است. استفاده از رنگ
نقره ای به سبب عدم آگاهی نگارگران از تغییر رنگی این ماده
بوده است، زیرا نقره به مرور زمان سیاه میشود و امروزه نقاطی
که در طرح میباید روشن باشند، تیره تر از حد معمول به نظر می
آیند. اما در سایر موارد رنگهای جامع التواریخ شامل سبز،
نارنجی، آبی و قرمز (که رنگهای غالب نگاره ها هستند) عاری از
خلل میباشند.
• استفاده از رنگ نقره ای در این نگاره ها متاثر از نمونه
های مسیحی (یعقوبی) میباشد.
• قلمگیریها زمخت و نحوه جامه پردازیها مشخصا بین
النهرینی است.
• سر انسانها و اسبها کوچک و بدن و ساق پاها کشیده و بلند
ترسیم شده اند که یادآور الگوهای بیزانسی میباشند.
• اندامهای چسبیده به کادر بیش از هر تاثیر خارجی، ساختار
نگاره های سنتی ایران را در ذهن زنده میکنند.
• از مشخصات بارز نگاره های این کتاب بزرگی